
همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیسبوک): فصل ۴
اگر اولین بار است که این سلسلهمطالب را میخوانید، لطفاً نخست به پیشگفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیسبوک): فصل ۳
اگر اولین بار است که این سلسلهمطالب را میخوانید، لطفاً نخست به پیشگفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیسبوک): فصل ۲
اگر اولین بار است که این سلسلهمطالب را میخوانید، لطفاً نخست به پیشگفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...
شرابههای سفر ۲۰: خانهاش آتش گرفته است
باز باران شیشهٔ پنجره را باران شست. دود غلیظ شهر را هم شست. آتش خاکسترشدهٔ شهر پارادایس را هم شست. ماسک را از روی دهان خیلیها برداشت. آفتاب یکهفتهای از ما رو گرفته بود. مثل غروب بود ظهر آفتابی کالیفرنیا. همهٔ این چیزها را لابد شنیدهاید. یک خبر است که شاید نشنیده باشید. خبری که برایم جالب (=؟ دردناک) بود، داوطلب شدن ۱۵۰۰ زندانی کالیفرنیا برای آت...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل آخر
۰
این نوشته سفرنامه است و سفرنامه نیست. بیشتر سفربیانیه است تا سفرنامه. اگر حوصلهٔ حرفهای گلدرشت ندارید ادامه ندهید. آخرش یا وقتتان تلف میشود یا عصبانی میشوید و چند لیچار بار نویسنده میکنید. بگذارید حرف آخر را همین اول بزنم: حقیر فقیر سراپاتقصیر مدتهاست به این نتیجه رسیدهام که هر چه گفتنی بوده تا حالا گفتهام و بیشتر از این دیگر حدیث نفس است...
شرابههای سفر ۱۸: فضلهٔ سگ
پیشتر مطلبی در مورد سگ نوشته بودم. این مطلب هم در مورد سگ است البته بیشتر در مورد فضلهٔ سگ. شنیدهام با افزایش سبک زندگی سگی در تهران، فضلهٔ سگ در خیابانها زیاد دیده میشود و از قضا شپش در مدارس شمال شهر بیشتر از جنوب شهر است. بگذریم.
در نیویورک چهار قانون اصلی در مورد سگها وجود دارد: ۱) جمع کردن فضلهٔ سگ بلافاصله بعد از قضای حاجت. در صورت عدم...
شرابههای سفر ۱۷: خانوادهٔ مندبل
مایکروسافت از همهٔ کارآموزها خواسته بود به سیاتل بیایند تا پروژهٔ کارآموزیشان را به صورت پوستر ارائه دهند. مشکلی وجود نداشت غیر از یک چیز. آن هم این که اکثر کارآموزها در سیاتل بودند ولی من که در دفتر کالیفرنیا، یعنی جنوب غربی آمریکا، کار میکردم، باید صبح زود پا میشدم میرفتم فرودگاه و ظهر میرسیدم سیاتل، شمال غربی آمریکا، و عصر برمیگشتم که شب ب...

شرابههای سفر ۱۶: نیویورک سپور ندارد
هیچ وقت به این نکتهٔ ساده دقت نکرده بودم. نیویورک سپور ندارد. یعنی کسی نیست که اول صبح یا دم غروب یا هر وقت دیگری با لباس رسمی شهرداری یا هر شرکت دیگری بیاید و خیابانها را جارو بزند، جلوی خانهها را لایروبی کند یا هر کاری که مربوط به نظافت باشد انجام دهد. یعنی کسی نیست که مثلاً اگر مراسمی توی خیابان باشد و کلی لیوان یکبار مصرف وجود داشته باشد و ...
شرابههای سفر ۱۵: هردمبیل
بسیار انتظار کشیدم تا این مطلب کوتاهْ آمادهٔ نوشتن شود. از فعل مجهول استفاده میکنم، چون واقعاً دست خودم نبود؛ خیلی طبیعی طول کشید. به جای این حرفها بروم سر اصلِ مطلب بهتر است. خاطرهٔ اولین تجربهٔ اورژانس را قبلاً در یک از خاطرههایم در همین وبلاگ نوشتهام. آنجا نوشتم که آن زمان، دانشگاه برای همسران دانشجوها هیچ بیمهای در نظر نمیگرفت و ما هم به ...
شرابههای سفر ۱۴: تقلب علمی
اولین کارآموزیای که رفتم سال اول دکتری در کالیفرنیا بود. شاید پرثمرترین کارآموزی من با پیادهسازی یک نرمافزار تشخیص عبارات اضافی در جملات گفتاری (مثل تبدیل «علی به بازار، آه، به مدرسه رفت» به «علی به مدرسه رفت.».) همان اواسط کارآموزی یک مقاله کوتاه نوشتیم و فرستادیم و قبول شد. بعد از آن کمی تغییرات در نرمافزار دادم و بهبود در دقت نهایی نرمافزار...
شرابههای سفر ۱۳: شوخی بینهایت
۱- با استاد راهنمایم ساعت هشت صبح جلسه دارم. از وقتی که برای فرصت مطالعاتی طولانی رفته به گوگل، چارهای جز این نیست که یا اول صبح یا دم غروب جلسه داشته باشیم. همراهش یک کتاب قطور است. یک کتاب ششصد صفحهای که از قضا جزء پرفروشترین کتابهای سال بوده. موضوع کتاب، تاریخچهای از مطالعات در مورد ژن و ژنتیک است.
۲- بعد از کریسمس میروم دانشگاه. یکی از هم...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۸
یادآوری
اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومهٔ شهر شیکاگو برای همایش سالانهٔ «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) امریکا و کانادا». این شده فصل سوم قصهٔ ما که البته انگار قرار است به چهارمین قسمت هم برسد.
میرسیم به هتل وستین پلازا. هتلی بلندمرتبه. با ساختمانی هجدهطبقه. وارد هتل که میشویم اولین اتفاق متفاوت رقم میخورد. چرا اینجا همهٔ خانمها محجبه...

شرابههای سفر ۱۲: این امت خداجو
امروز (سهشنبه ۸ نوامبر الحرام) بعد از نماز صبح حدود ساعت شش صبح، از پنجره دیدم امت خداجو را که در حیاطمان صف کشیده بودند برای رأی دادن (اتاق اجتماعات ساختمان ما یکی از محلهای رأیگیری است). عکس از محلهٔ Riverdale منطقهٔ Bronx شهر نیویورک.

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۷
دیترویت
صبح زود راهی دیترویت میشویم. صبح آنقدر زود است که جاده خلوت باشد و من، تنها بیدار جاده که پشت فرمان نشستهام و بقیه خوابند. یکی نیست به من بگوید که برای که رانندگی میکنم؛ اینجا که همه خوابند. مسیر نزدیک به دو ساعت است در کنار ساحل دریاچهٔ اری (Erie). البته ساحل با چشم پیدا نیست چون درختان حایل شدهاند و البته خانهها. کمکم سر و کلهٔ آسما...
شرابههای سفر ۱۰: بعد از مناظره
یادم هست وقتی در مناظرههای انتخابات ایران بحث رو کردن گندکاریهای قبلی شد، خیلیها از این کار منزجر شدند و معتقد بودند این کار تنها به دوقطبی کردن کشور و آشوبزایی کمک میکند و بس. حالا این منم که برای اولین بار دارم مناظرههای انتخاباتی امریکا را به صورت زنده میبینم. جایی که هر کسی میخواهد ثابت کند که طرف مقابلش از او آلودهتر و جانیتر است.
و ...
شرابههای سفر ۱۱: خرید خانه و بانک
میخواهد خانهاش را بفروشد. میپرسم هنوز زیر قرض بانک است؟ میگوید بله. کنجکاو میشوم در مورد نرخ سود بانکها. میگوید خیلی ساده است. قرار بوده ۲۰ سال و هر ماهی ۲۵۰۰ دلار بدهیم برای خانهای که ۲۵۰ هزار دلار میارزد. حالا ۱۶ سال گذشته. یعنی آخرش میشود ششصد هزار دلار برای خانهٔ ۲۵۰ هزار دلاری. برای کشوری که نرخ تورمش بین یک تا سه درصد بیشتر نیست.
شرابههای سفر ۹: تعطیلی مذهبی امریکا
شنیدهام بحثی باز شده در مورد مسابقهٔ فوتبال و شب تاسوعا. من کارشناس مسائل دینی نیستم و اجازهٔ نظر دادن حداقل در ملأ عام به خودم نمیدهم. اما به ذکر خاطرهای بسنده میکنم از فرهنگ امریکایی.
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و سیزده طبقه بود کنار رودخانهٔ هادسن و نزدیک خیابان برادوی و پشت سر دانشگاه کلمبیا (سمت غرب نیویورک). ساختمانی ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۶
آدم اوایل که پا میگذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این میشود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کمکم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا میکند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانیهای امریکا را بیشتر بشناسم. فکر میکردم که اکثر اینها یک مشت نخبهاند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بیشوخی میگویم) و ی...
شرابههای سفر ۸: جذب مخاطب
توی سرویس دانشگاه نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو امریکایی. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه» انگاری عکسالعملش هست به برنامهٔ رادیویی که توی خودرو پخش میشود. حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی ...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۵
پیشنوشت: اصل عکسها بزرگاند ولی در قالب وبلاگ کوچک به نظر میرسند.
قضیهٔ کت و دکمه را که شنیدهاید. کار ماست دیگر. دکمهای داریم و میخواهیم کتی برایش بدوزیم. البته کت را پیشپیش دوخته بودیم ولی قوارهٔ تن نکرده بودیم. قبلتر از خرید خودرو، رفته بودم و کلی هتل در جاهای مختلف شمال شرقی امریکا گرفته بودم (با این توضیح که آنها را میشود تا یک هفته ق...
شرابههای سفر ۷: یا غایة آمال المادیین (الکار ثم الکار)
اگر در منهتن باشی و مشغول به کار و خدای نکرده تصمیم به بچهدار شدن بگیری، باید قبل از تصمیم برای بچهٔ به دنیا نیامده در مهد کودک ثبتنام کنی. این قدر صف ثبتنام مهد کودک شلوغ هست که یا باید از خیر آن بگذری و هزینهٔ بالای پرستار خصوصی بچه را تقبل کنی یا همان روش پیشثبتنام پیشاتولد را برگزینی. این وسط هم که کار آنقدر به ارزش تبدیل شده است که نمیشو...
شرابههای سفر ۶: تماس بدنی اجباری
ایمیل وارده از حراست دانشگاه کلمبیا:
اخیراً ما را از یک تماس بدنی اجباری مطلع کردهاند. این جرم در یکی از خانههای تحت تملک دانشگاه اتفاق افتاده است. قربانی میگوید که او یک ماساژور را از یکی از شرکتهای ماساژ به صورت آنلاین استخدام کرده است. در زمان ماساژ، ماساژور (مرد) او (زن) را به طور نامناسبی لمس کرده است.
در مورد آوردن افراد از شرکتهای آنلا...
شرابههای سفر ۵: اگر رأی بیاورد دیگر اینجا جای ما نیست
صبح سوار سرویس، دو دختر امریکایی دارند با هم صحبت میکنند. اولی به آن یکی میگوید: من واقعاً نمیدانستم که این قدر احمق توی این کشور وجود دارد. یعنی چه که ترامپ این قدر رأی بیاورد؟ رفیقم و شوهرش رفتند بهش رأی دادند! دومی میپرسد: چه جور آدمی هست این رفیقت؟ میگوید: یک دیوانهٔ عشق بوش و پرچم آمریکا. ادامه میدهد: آخر آدم عاقل به کسی که یک بار متهم ب...
شرابههای سفر ۴: تا حالا از اسلام نشنیدهام
به عنوان دانشجوی دکتری باید دو ترم مدرس حل تمرین درس باشم. این اولین ترم است. به غیر از تصحیح برگه و کمک به استاد باید هفتهای یک ساعت پاسخگوی سؤالات دانشجوها باشم. یک روز دختری چینی میآید برای پرسش. از لهجهاش معلوم است اولین سال حضورش در امریکاست. بعد از این که جوابش را میگیرد، میپرسد آیا اسمت در کشورت خیلی محبوبیت دارد؟ میگویم: محمد؟ معلوم ه...
شرابههای سفر ۳: سگ و بهداشت
یکی از دروغهایی که در مورد غربیها رایج است، اهمیت دادنشان به بهداشت است. مثلاً میگویند اینها از بس که در مسألهٔ بهداشت فردی و عمومی پیشرفت داشتهاند، دیگر حتی نگران نجاست حیوانات خانگیشان نیستند.
واقعیت این است که حیوان خانگی -مخصوصاً سگ- به هر دلیلی که هنوز از تحلیل من خارج است، تبدیل به عنصری مقدس در خانوادهها شده است. خانم همسایه در سرویس...
شرابههای سفر ۲: چیزی نیست که نشود تغییرش داد
اولین بار دختر بزرگشان را در یاهو دیدم. برای آمادگی المپیاد دبیرستانهای امریکا سری به یاهو میزد و با توجه به شهرت پدر، کارآموز شدن برایش کار سختی نبود. بعد فهمیدم که مادر، یکی از کارمندان آزمایشگاه ماست و پدر استاد دانشگاه میشیگان. پدر هر هفته به نیویورک سر میزند و بعضی اوقات به آزمایشگاه ما میآید. مادر ولی در نیویورک و در آزمایشگاه ما مشغول کا...
شرابههای سفر ۱: کریم، یک سرباز
امشب مسجد ایرانیان نیویورک یک سخنران انگلیسیزبان داشت. برای همین، اندک غیرفارسیزبانهایی آمده بودند. موقع شام دو سیاهپوست در فاصلهای کوتاه از من نشسته بودند. یکی جوان بود و آن یکی مسن. سر صحبت را باز کردم. شما به مسجد الحسینی میروید؟ جوان گفت بیشتر به مسجد الخویی میرود و دیگری گفت جاهای مختلف. مرد جوان خیلی کمحرف است ولی مرد مسن سر صحبت را ب...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۲
پیشنوشت
دو روز پس از انتقال وبلاگم به بیان، بلاگفا بدون اجازه و یا اطلاع قبلی وبلاگ مرا حذف کرد. یعنی اوج احترام به مخاطب. به نظرم همین رفتارشان را میشود پروژهٔ تحقیقی جامعهشناسی دانشجویان جامعهشناسی کرد و کلی چیز از این یاد گرفت در مورد رفتارهای غیرحرفهای ما ایرانیها در فضای حرفهای. این رفتار میشود شبیه این که مثلاً فیسبوک هر کسی را که ا...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۹
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیشنوشت : مثل این که مشکلات بلاگفا به اینها ختم نشده و مطالب یک سال اخیر ما را درجا پکانده . خدا را شکر اصل متن را بدون عکس دارم ولی فعلاً که حوصلهٔ برگرداندنشان را ندارم .
یاهو
تابستان و کارآموزی از نو . این بار با همان مربی قبلی ولی در جایی دیگر . کارآموزی در شرکت یاهو در میدان تایمز نیویورک...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۸
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیشنوشت
مدت نسبتاً طولانی بود که این نوشتهها بهروز نمیشد . قبلش هم بهروز شدنش با فاصلههای بسیار طولانی بود . اولاً که معذرت میخواهم به خاطر بیحوصلگی در نوشتن . ثانیاً که سه ماهی شده که بلاگفا کلاً تعطیل بوده و نمیشد تویش مطلبی نوشت . الان هم اگر دقت کنید، نظرات چند ماه اخیر همه نصفهنیمه یا...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۷
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
غروبی از آزمایشگاه برمیگردم خانه و تلفن ناغافل زنگش میگیرد. جواب میدهم. خودش را معرفی میکند. دیوید یکی از استادهای دانشگاه جانز هاپکینز. توضیح میدهد که مدارک مرا نگاه کرده و دوست دارد از نزدی...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۶
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است]
ترم پاییز و زمستان ۲۰۱۳ کج دار و مریز در حال گذر است. هر هفته به همراه بقیهٔ حل تمرینها با استاد درس جلسه داریم و یک ربعی طول میکشد. استاد میپرسد که اوضاع بچهها چه طوری است و ما هم توضیحاتی میدهیم. من هم که دو هفته یک بار باید بروم سر کل...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۳
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
خاطرات کالیفرنیا و آن زمان کوتاه سهماهه برایم شیرین بوده. شاید اولین تجربهٔ واقعی سفر در ولایت فرنگ بوده برای من بدون اضطرابهای جانبی. دوستی با همکیشان و هموطنان، یاد سفرهای اینجا و آنجا، دو...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۲
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
تغییر
یکی از ایرانیهایی که آمده گوگل برای کارآموزی، طرفهای دیسی زندگی میکند. من هم برای پرس و جو در مورد قیمت خانه و سبک زندگی آنطرفها میروم پیشش. با هم از مسجد میزنیم بیرون و کمی توضیح ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۱
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
از همایش که برمیگردم یکی از دوستان پیشنهاد میکند ما را ببرد به دعای کمیل بچههای استنفورد. این پیشنهاد همانا و تا آخر تابستان آویزان بندهٔ خدا شدن همان (سبک آویزونا در ایالت کالیفرنیا). یک فورد...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۰
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
عصری نوبت ارائهٔ پوسترهاست و من هم یک پوستر برای ارائه دارم. قبلش برنامهای گذاشتهاند برای تبلیغ پوسترها. هر کسی ظرف تنها یک دقیقه توی سالن اصلی همایش باید کارش را تبلیغ کند. ابتکار کار را مربی کا...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۹
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
بالاخره دوچرخهمان هم رسید. توی یک کارتون که چرخ عقب و بدنه به هم وصلند و باید چرخ جلو و صندلی و رکاب را نصب کنم. وصل کردن رکاب و صندلی وسیلهٔ خاصی نمیخواهد ولی برای وصل کردن چرخ کمی زحمت لازم است....
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۸
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
روز
اول کار را باید پیاده بروم. معلوم
نیست با این وضعی که هست کی بتوانم دوچرخهای
چیزی دست و پا کنم. کتانی
را میپوشم و این بار راهی جدید انتخاب
میکنم. نصفهٔ اول
راه که همان است و نصفهٔ دومش به جای
سمت راست رفتن، به سمت چپ میروم تا برسم
به بزرگراهی و وقتی میرسم به بزرگراه
باید به راست بپیچم تا به ش...